به رنگ ارمغان

بسم رب الشهر رمضان، الذی انزلت فیه النفحات!

... کرده بود، درد خودش را، فراموش کرده بود، سخنان دکتر را که همین چند لحظه گذشته به او گفته بود: باید دست چپت را از کتف قطع کنیم! یادش رفته بود اضطراب و پریشانی اش را! و غرق تماشای کودکی....

پ.ن : ان لربكم في ايام دهركم نفحات الا فتعرضوا لها

ادامه نوشته

کلیات مفاتیح الدوزخ!!

شب نوزدهم: اول شبهای قدر است، و شب قدر همان شبی است که در تمام سال شبی به خوبی و فضیلت به آن نمیرسد. فلذا فضیلت و ثواب به ما نیامده!

فلذاتر قصد دارم در این قسمت از این کتاب با برکت،افضل اعمال شب ۱۹ ماه مبارک رمضان سال ۹۰ را به سمع و بصر عزیزان جان برسانم!

ادامه نوشته

قدر این شب ها را بدانید

خواهشن امشب؛

از زیر سقف ها بیرون بیایید...

بدون چتر؛

اجازه بدهید باران رحمت،

خیس که نه،

سیرابتان کند.

مادرا، تا چند روز دردانه خدا به تو خواهد پیوست.

به فریادم برسید!

تا سه چهار سالگی که اصلا نمی دونستم چیه!!!

فکر می کنم تو همین سن و سالها (یعنی سه چهار سالگی) بودم که خبر فوت یکی از اقوام رو دادند...

یادمه صبح خیلی زود بود که زنگ زدند خونمون، وقتی از خواب پریدم (به خاطر صدای زنگ تلفن) هنوز آفتاب در نیومده بود و بابام داشت نماز می خوند...

 .

.

ادامه نوشته

گفتند... گفت

گفتند:شهید شد

دیدمش ....!!

کجایی؟چه خبر؟

گفت: زنده ایم شکر...

صرفا جهت اطلاع: مرز مردن و شهادت خون نیست،خود است

خونی شدن نیست،خودی شدن است.

پرکشیدن ...

بسم رب الشهداء و الصدیقین

پرکشیدن مجال می خواهد

                                     آسمانی زلال می خواهد

                                                                      اشتیاق پرنده کافی نیست

                                                                                                     چونکه پرواز بال می خواهد

شادی روح شهدای گمنام-

صلوات- دوکوهه

شاید برای شما هم اتفاق بیافتد!

وسط پنج بیمار که همگی به غیر از یکی به مدد آرامبخش به خواب رفته اند نشسته ام...

اولی سمت چپ من پای چپش به خاطر تصادف با موتور بریده شده است و دست چپش...

.

.

ادامه نوشته

قضیه حمار!

قضیه از این قراره که یه الاغ اگه بخواد فاصله ی بین دو مکان رو طی کنه غریزتاْ کوتاه ترین راه که صراط مستقیم باشه رو انتخاب میکنه...!

نتیجه: ظاهراْ که غریزه از ترکیب عقل-اختیار مطمئن تره!

 

پ ن: در مورد من یکی که این طور بوده. 

دوست اگر قابل بدانی!!!

جناب حضرت "دوست اگر قابل بدانی" برای مطلب "لج و لجبازی"  نظری مرحمت فرموده بودند، که اینجانب را برای پاره ای توضیحات وادار به نوشتن مطلبی جدید نمود.

.

.

به نظر من، وجود هر انسانی یک مصداق است برای تنهایی دیگران!

...

...

ادامه نوشته

لج و لجبازی!

پیش نوشت: دوست و برادر گرامی، حضرت حاج آقای کارکن( دام ظله العالی)، با تشکر از راهنمایی....

 

یکی از اتفاقات عجیب عصر حاضر که نمونه ای در تاریخ ندارد،(یا اینکه لا اقل من نمونه ای از آن را در تاریخ ندیدم) بحث فاصله ها ست! و نه فاصله طبقاتی و نه فاصله معمولی بین دو انسان! فاصله ای بین دو نسل! و نه یک فاصله ی معمولی که از یک فاصله عمیق صحبت می کنم!

ادامه نوشته

مختار

انسان ها مختارند!

یا

مختارها انسان؟

اعتیاد

اعتیاد به معنای خو گرفتن و عادت کردن است! که در هر زمینه ای بد است، چه در مواد مخدر و چه در روز مرگی های هر روز من و تو!!

نیم ساعتی می شود که روبروی بزرگترین دریاچه عالم(دریای خزر) نشسته ام و زل زده ام به امواج زیبای دریا، اما انگار دیگر خبری از صدای امواج نیست...!

لابد شنیده اید که می گویند ساکنین ساحل، پس از مدتی به علت پدیده عادت، دیگر صدای امواج دریا را نمی شنوند، حالا من هم گرفتار این پدیده ی خانمان برنداز شده ام، من اینجا صدای دریا را دیگر نمی شنوم، و نه اینکه نشنوم، می شنوم، اما دیگر توجهی به آن ندارم، جلب توجه جایش را با سلب توجه عوض کرده! اصلا انگار صدایی نیست، گویی کنج اتاقی ساکت نشسته ام و مشغول نوشتن این اباطیل هستم.......

 

ادامه نوشته

خروس

روزمرگی های یک خروس:

۱) بگذریم!

۲) بگذریم!

۳) بگذریم!

۴) ولش کن؛ کلا بگذریم!!

پ.ن: اعوذبالله من الشهوت

پناه بر خدا...

مرحوم سازمان ملي جوانان،تابستان 2 سال پيش آماري داد كه خيلي سر و صدا كرد و

حرف و حديث پيش آورد.آماري كه مي گفت چند ده درصد جوانان ايراني،با جنس      مخا‌‌لف رابطه دارند - رابطه!،نه رابطه...!!- و درصد بالايي از اين رابطه منجر

به بارداري پيش از ازدواج مي شود.و اين يعني انجام عمل غير شرعي جنسي...!!

سبحان الله...!!

ادامه نوشته

شکلات

     به مانند همیشه که می دیدم ش، شکلاتی از جیبم درآوردم و به او دادم، غنچه لب هایش از هم باز شد و شکفت، شکلات را از من گرفت و همچنان می خندید، دست برد داخل جیبش و شکلاتی بزرگتر از همه شکلاتهایی که تا آن زمان به او داده بودم، به من داد، چشمکی زد و با همان خنده ی همیشگی اش گفت: من تو را بیشتر دوست دارم!

جیبم پر از شکلات بود، شکلات هایی بزرگتر از شکلات او، اما دوست داشتم فکر کند، او مرا بیشتر دوست دارد!

اعتراف: ما دوستی را با  شکلات اشتباه گرفته بودیم!