جمهوري اسلامي همیشه در رؤیای آن بوده است که «دانش‌گاه اسلامی» داشته باشد. هم‌واره سعی کرده است مشوق نظریه‌های جدید باشد و کوشیده است صحن دانش‌گاه را از آلودگی نظریه‌های غربی مصون نگه دارد و بارها تکرار کرده است كه نظریه‌های غربی به کار ما نمی‌آید.

نکته اما این است که این نظریه‌ها هیچ‌گاه از دستور کار دانش‌گاه خارج نمی‌شوند. آن‌که اخراج می‌شود، حامل آن نظریه است.

اين سخنان بارها و بارها از سوي مقامات دولتي اعلام شده است كه ما در علوم انساني،مترجم

صرف باقي مانده ايم و جداي ِ از معدودي مقالات و نظريه ها و پژوهش هاي ِ داراي بار ِ علمي

هنوز در علوم انساني در جا مي زنيم.

تعداد بسيار زياد دانشجويان علوم انساني و تعداد بسيار كم ِ اساتيد آگاه و متعهد و متخصص،

اين نگراني را حتا در  رهبري معظم انقلاب به وجود آورده است به طوري كه معظم له بارها و بارها بر ضررورت بازنگري در سر فصل هاي علوم انساني به منظور بومي سازي و منطبق كردن آن با باورهاي ايراني – اسلامي تاكيد كرده اند:

"در بين اين مجموعه‏ى عظيم دانشجوئى كشور كه حدود سه ميليون و نيم مثلاً دانشجوى دولتى و آزاد و پيام نور و بقيه‏ى دانشگاه‏هاى كشور داريم، حدود دو ميليون اينها دانشجويان علوم انسانى‏اند! اين به يك صورت، انسان را نگران ميكند. ما در زمينه‏ى علوم انسانى، كار بومى، تحقيقات اسلامى چقدر داريم؟ كتاب آماده در زمينه‏هاى علوم انسانى مگر چقدر داريم؟ استاد مبرزى كه معتقد به جهان‏بينى اسلامى باشد و بخواهد جامعه‏شناسى يا روانشناسى يا مديريت يا غيره درس بدهد، مگر چقدر داريم، كه اين همه دانشجو براى اين رشته‏ها ميگيريم؟ اين نگران كننده است. بسيارى از مباحث علوم انسانى، مبتنى بر فلسفه‏هائى هستند كه مبنايش ماديگرى است، مبنايش حيوان انگاشتن انسان است، عدم مسئوليت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوى به انسان و جهان است. خوب، اين علوم انسانى را ترجمه كنيم، آنچه را كه غربى‏ها گفتند و نوشتند، عيناً ما همان را بياوريم به جوان خودمان تعليم بدهيم، در واقع شكاكيت و ترديد و بى‏اعتقادى به مبانى الهى و اسلامى و ارزشهاى خودمان را در قالبهاى درسى به جوانها منتقل كنيم؛ اين چيز خيلى مطلوبى نيست. اين از جمله‏ى چيزهائى است كه بايستى مورد توجه قرار بگيرد؛ هم در مجموعه‏هاى دولتى مثل وزارت علوم، هم در شوراى عالى انقلاب فرهنگى، هم در هر مركز تصميم‏گيرى كه در اينجا وجود دارد؛ اعم از خود دانشگاه‏ها و بيرون دانشگاه‏ها."(*)

اما لازمه اين نقد و توليد فكر؛

اولا:

« وجود كرسي هاي آزادانديشي است كه هنوز كه هنوز است در ميان پيچ و خم هاي اداري و امنيتي خاك مي خورد و اصلا انگار به فراموشي سپرده شده است!»

و ثانيا:

« مجموعه اي است از دانش‌مندان و عالمان ِ علوم ِ انساني که بر زبان و سنت علم خويش آگاه باشند و برنامه‌ي پژوهشی خاصی و مدوني براساس آن در دستور کار داشته باشند. در ایران اما نه این سنت جدی گرفته می‌شود و نه اجازه داده می‌شود اجتماعی از دانش‌مندان بر سر سنت یا مکتبی خاص شکل بگیرد تا از گذر نقد مداوم این سنت‌ها توسط یک‌دیگر به «مسأله‌ي ایران» فکر شود. و علم بومي توليد شود.»

بايد اين نكته را هم در نظر داشت كه اسلامي كردن دانشگاه به معناي ديوار كشيدن پيرامون

آن نيست.به معناي  حذف لیبرالیسم و سوسیالیسم و ناسیونالیسم و فاشیسم و هابز و هگل و وبر و پارسونز و ... هم نيست.

بل كه به معناي توجه به اسلام و باورهاي آن و دستورات و تعاليم آن است.

به اين معنا كه در كنار صحبت و نقد و تدريس فلسفه هاي شرق و غرب كه اغلب،اكثرشان پوسيده

هستند؛از اسلام و عالمانش هم صحبتي به ميان آيد.

 اسلامی کردن دانشگاه ها به یک معنا بومی شدن دروس است، اما به معنایی دیگر و البته ابتدایی تر، توجه به اسلام به اندازه شرق و غرب و جنوب و شمال است ...

انتظاري بس نا به جا است كه :

جمهوری اسلامی با هزینه بیت المال، دانشجویان مسلمان وارد شده به دانشگاه را "ضد دین" یا خوشبینانه تر "سکولار" تربیت  کند و بعد هم  اين انتظار كه از این نهاد حساس ضربه نخورد...!!

پ.ن:

* هشدارهاي رهبر انقلاب در شهریورماه 88 پیرامون وضعیت اسفناک علوم انسانی در کشور

+بعدا نوشت:خيلي وقت بود دلم مي خواست يادداشتي در اين باب بنويسم.بالاخره نوشتم.كه خوانديد!

قسمت هايي را از جناب اميرحسين ثابتي به عاريت گرفته ام.

دوستي تذكر داد،بنده هم اصلاح كردم و قانون كپي رايت را اجرا...!!