خون خدا
برای همیشه در تاریخ جاری شد ...
میلاد حضرت ارباب مبارک.
برای همیشه در تاریخ جاری شد ...
میلاد حضرت ارباب مبارک.
من هم موافقم!!
چادر بدترین نوع حجاب است، اصلا چه معنی دارد که زن خود را بپوشاند؟ این ها همه حرف هایی است که آخوندها از خودشان در آورده اند،
من موافق حجاب نیستم! من هم می خواهم از حجاب بدگویی کنم! من چه چیز کمتر از فلان و فلانک دارم که آنان از حجاب بدگویی می کنند و من نکنم؟ یا نتوانم بکنم! این حرفها چیست! اتفاقا می خواهم در نوشته هایم حجاب را تخطئه کنم و به مذمتش بپردازم، طوری که آقای فلانی هم نتوانسته باشد! چادر اصلا خوب نیست! رنگش خوب نیست! متکبرانه است! در عوضش همین مانتوهای تنگ و چسبان عالی است! ایده آل است. اصلا هم متکبرانه نیست! اصلا نظر من این است که همین مانتوها هم خوب نیست! زن باید همانگونه که شب ها کنار شوهرش می خوابد از خانه بیرون بیاید، درستش هم همین است، به نظر شما اشتباه نیست که یک زن بین شوهر خودش و مردان دیگر فرق بگذارد؟ اصلا چه معنی دارد؟ یعنی شما می گویید بقیه مردها دل ندارند؟ چه فرقی است بین مردها؟ مگر خون کدامشان رنگین تر از بقیه است؟ اگر زن حجاب داشته باشد که دل بقیه آقایان ، می شکند! زن باید طوری از خانه بیرون بیاید که همه ی نگاه ها را جذب خود کند و شهوت همه را تحریک کند، به این زن می گویند یک زن، یک زن موفق! اصلا به همین خاطر است که کسانی همچون "م.ا" ، "ا.ح" ، "ت.ع"، "ف.ر" زنان موفقی هستند، ( غلط کرده هر کس که می گوید اینان زنان موفقی نیستند، چون هستند، چرا مقاله ما را تخریب می کنید؟من از آنان که سعی در تخریب اعتبار و جایگاه وبلاگ وزین سایه بون کرده اند شکایت خواهم کرد و از همه روزنامه ها کشور انتظار دارم که از انتشار این مطالب تحریف شده اجتناب ورزند، چه در غیر این صورت باید مسوولیت نشر دروغ های نسبت داده شده را برعهده بگیرند. زیرا که این بازیگرها موفق هستند!)
اتفاقا این زن ها خیلی هم موفق هستند، و موفقیتشان هم فقط و فقط به خاطر این است که چادر نمی پوشند، حالا من می گویم اگر همین مانتو را هم نمی پوشیدند، خیلی موفق تر از الآنشان بودند، خیلی! شک نکنید!
آری درست می فرمایند که می گویند، قرار دادن مساله حجاب در حوزه امربه معروف و نهی از منکر اشتباه بزرگی است!
بله، چادر را ناصرالدین شاخ، ببخشید شاه! از مجالس عیاشی اروپاییان به ایران آورده،
حرفتان خنده دار است، آخر این حرف است که شما می گویید نیاورده؟ نیاورده یعنی چه؟ وقتی فلانی می گوید چادر از اروپا و مجلس عیاشیان آمده ، یعنی آمده، شک نکنید، حرف ایشان برای ما سند است!
اصلش را بخواهید من معتقدم همه ی این مسخره بازی ها تقصیر حکومت است، نه تازه ! تقصیر اسلام است، یا شاید هم رهبر مکتبمان آن ها را به دین اضافه کرده و حرف دقیق خدا را به ما نرسانده، و یا شاید هم دین اسلام بعد از پیامبر تحریف شده، وگرنه من یکی که بعید می دانم اسلام حرفی از حجاب زده باشد! ملاک ما قرآن است ! که بحمدالله نگفته باید چادر بپوشید، ( تازه به قول یکی از بازیگران موفق در سفر حج: در قرآن هم اصلا سخنی از حجاب به میان نیامده، باز هم که دارید مخالفت می کنید! شما بی خود در قرآن آیه حجاب را دیده اید، وقتی بازیگر موفقی چون جنابشان می گوید در قرآن آیه ای راجع به حجاب نیست، حتما نیست، زیرا که او موفق است، حرفش سند است، لابد شما هم قرآنتان اشتباه است، بروید قرآن بازیگر موفق را که هر روز یکبار با آن ختم قرآن می کند را بگیرید و بخوانید، اگر در آن آیه حجاب بود من اسمم را عوض می کنم، می گذارم میترا، می گذارم موفق قلی! خوب است؟ ) آری ملاک ما، قرآن آن بازیگر موفق است که در آن حرفی از حجاب به میان نیامده! حجاب اصلا چیز خوبی نیست، حضرت فاطمه هم اشتباه می کرده چادر می پوشیده، من نمی دانم شخص بزرگواری چون دختر پیامبر چرا باید چادر بپوشد؟ و چرا حتی جلوی نابینا هم حجابش را حفظ می کرده؟ یا شاید پیامبر سفری به اروپا داشته و این چادر را از یکی از سفر های اروپاییش برای دختر گرامی اش به ارمغان آورده!
انقدر نگویید در ایران آزادی است، آزادی بیان است، شما را به خدا به یک مساله ی بی پایه و اساسی چون حجاب این همه کلید نکنید! آن وقت زمانی که یک روشن فکر پیدا می شود و می فهمد که چادر از کجا وارد ایران شده، به انتقاد از او می نشیندید! جان خودتان انصاف است؟ که با اینگونه آدمها برخورد شدیدی شود؟ نباید بگذارید حرفشان را هرگونه که می خواهند بزنند؟ چرا انقدر این مملکت سر و سامان دارد که هر کسی نمی تواند هر حرفی را که می خواهد بزند؟ مبادا با این دوستداران فرهنگ، بد برخورد شود! مبادا آنان را ببرید کهریزک!
حالا چه فرقی می کند که این ویژه نامه توسط کسانی گردآوری شده که هیچ یک از اعضای تحریریه روزنامه ایران نیستند. ما هم اگر می توانستیم، می دادیم این مطالب را کس دیگری در وبلاگ ما بگذارد، این ها که ملاک نیست!
مبادا دستگیرشان کنید و به سزای اعمالشان برسانیدشان! شمارا به خدا بگذارید آزاد باشند، بگذارید هر حرفی که دلشان می خواهد بزنند، بگذرم، بحث من که این ها نبود، بحث من حجاب بود که خیلی هم ناپسند است و مغموم! مهم این است و بقیه حاشیه!
پ.ن: با عرض معذرت به ساحت دوستان که قوانین وبلاگ را نقض نمودم و مطالبم را در ادامه، درج نکردم! این چه وبلاگی است که در آن آزادی نداریم؟
پ.ن: از ساحت مقدس مادر دو عالم، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) عذر خواهی می کنم!
مادر جان پسرت را ببخش!
و چقدر درد دارد پوست انداختن.
دلتنگت خواهم شد فضای دانشجویی ، شهر همدان ، خوابگاه فرهنگ ، موسسه آموزش عالی جهاد دانشگاهی ، باشگاه کارگران ، رستوران خورشید ، اتوبوس( وی آی پی ) ، کافی نت فرهنگ و هزاران خاطره زیبایم در شهر دوست داشتنی همدان
حجاب یعنی خسوف؛
و خسوف ؛
حجاب ماه است ؛
یعنی پنهان شدن زیبایی های ماه
در برابر هجمه نگاه های خورشید!
جاهلیت مدرن؛
نقطه سر خط!
پ.ن: اللهم عجل لولیک الفرج
پ.ن: اللهم عجل لولیک الفرج
پ.ن: اللهم عجل لولیک الفرج
پ.ن: اللهم عجل لولیک الفرج
بسم رب الشهر رمضان، الذی انزلت فیه النفحات!
... کرده بود، درد خودش را، فراموش کرده بود، سخنان دکتر را که همین چند لحظه گذشته به او گفته بود: باید دست چپت را از کتف قطع کنیم! یادش رفته بود اضطراب و پریشانی اش را! و غرق تماشای کودکی....
پ.ن : ان لربكم في ايام دهركم نفحات الا فتعرضوا لها
فلذاتر قصد دارم در این قسمت از این کتاب با برکت،افضل اعمال شب ۱۹ ماه مبارک رمضان سال ۹۰ را به سمع و بصر عزیزان جان برسانم!
.
.
به نظر من، وجود هر انسانی یک مصداق است برای تنهایی دیگران!
...
...
یکی از اتفاقات عجیب عصر حاضر که نمونه ای در تاریخ ندارد،(یا اینکه لا اقل من نمونه ای از آن را در تاریخ ندیدم) بحث فاصله ها ست! و نه فاصله طبقاتی و نه فاصله معمولی بین دو انسان! فاصله ای بین دو نسل! و نه یک فاصله ی معمولی که از یک فاصله عمیق صحبت می کنم!
یا
مختارها انسان؟
اعتیاد به معنای خو گرفتن و عادت کردن است! که در هر زمینه ای بد است، چه در مواد مخدر و چه در روز مرگی های هر روز من و تو!!
نیم ساعتی می شود که روبروی بزرگترین دریاچه عالم(دریای خزر) نشسته ام و زل زده ام به امواج زیبای دریا، اما انگار دیگر خبری از صدای امواج نیست...!
لابد شنیده اید که می گویند ساکنین ساحل، پس از مدتی به علت پدیده عادت، دیگر صدای امواج دریا را نمی شنوند، حالا من هم گرفتار این پدیده ی خانمان برنداز شده ام، من اینجا صدای دریا را دیگر نمی شنوم، و نه اینکه نشنوم، می شنوم، اما دیگر توجهی به آن ندارم، جلب توجه جایش را با سلب توجه عوض کرده! اصلا انگار صدایی نیست، گویی کنج اتاقی ساکت نشسته ام و مشغول نوشتن این اباطیل هستم.......
۱) بگذریم!
۲) بگذریم!
۳) بگذریم!
۴) ولش کن؛ کلا بگذریم!!
پ.ن: اعوذبالله من الشهوت
جیبم پر از شکلات بود، شکلات هایی بزرگتر از شکلات او، اما دوست داشتم فکر کند، او مرا بیشتر دوست دارد!
اعتراف: ما دوستی را با شکلات اشتباه گرفته بودیم!
نقطه سر خط!
عید مبعث مبارک!
پ.ن: عیدی یک نقطه می خواهم!
عذاب میشوم؛
ازابم کن؛
عذابم مکن!
می برد مرا:
بَر ق؛
ق=قاف
که سه روز ابتدایی زندگیش را خانه نشین خانه ی خدا بود ـ که مهمان خصوصی اش بود ـ!
که شاید این مهمانی سه روزه ی تو ـ اعتکاف ـ ابتدای انسانیت تو هم شد!
پ.ن: دقت کردید سه روز اعتکاف، که باید در خانه ی خدا باشی، مصادف است با سه روزی که امام علی در خانه ی خدا بوده؟
مولا جان، چون تو آمدی ماه هم رفت، امشب ماه هم از شرم حضورت رو گرفت!
پ.ن:پدیده خسوف، آن هم شب میلاد حضرت پدر، نمی تواند بی دلیل باشد!
بگویی ب ..... مُردم!
****
جای خالی را با کلمات مناسب پر کنید:
الف) میر
ب) مان
ج) رو
د) ....
پ.ن: من حتی به پر کردن جای خالی هم نمی رسم!! بگویی "ب"، مردم!
خداوندا خودت وعده دادی:
و ما رمیت اذ رمیت...
پ.ن: گاهی بد نیست اگر قلمتان نچرخید، این آیه را بخوانید؛
سوره انفال آیه ۱۷
به سمت مسجد النبی در حرکتم ، بغض تمام وجودم را در بغل گرفته و محکم می فشارد! مدینه شب هایش هم عجیب است! شب هایی در همین مدینه بود که علی طعام به دست، به خانه ی فقرا می رفت و به آنها کمک می کرد، هر آینه انگار شب های مدینه علی را بهتر از روزهایش می شناسند! نماز شب های علی را، درد و دل های علی را، گریه های علی را...
بار اول و دومت نیست که اینگونه برخورد می کنی! من عادت کرده ام به این بی اعتنایی های تو...
این قضیه حجاب هم در این جمهوری اسلامی داستانی شده است! عده ای می آیند و گشت ارشاد به راه می اندازند، گروهی دیگر دم از مخالفت می زنند. گروهی دیگر می آیند و می گویند باید کار فرهنگی کرد و من آخرش هم نفهمیدم چه کسی به چه کسی است؟ و چه چیزی به چه چیزی؟ و من چه کسی هستم؟ اینجا کجاست؟ کی من را....؟
آنقدر شیطان را شاد کرده ام و تو را ناراحت، که گویی شیطان معبود من است، آنقدر حرف شیطان را گوش کردم و از سخنان تو نافرمانی که گویی بنده ی شیطانم نه تو!
و تو آنقدر بزرگی که تا به حال همه گناهانم را نادیده گرفتی و خدایی ات
نام یکی از کتاب ها "عجیب ترین دروغ تاریخ" بود. به نظر شما عجیب ترین دروغ تاریخ که از نظر آنان ما این دروغ را بافته ایم چیست؟
واقعه ی غدیر
تا اينكه فراموشش مي كنيم!
اين وسط "نبودن" است كه هيچ وقت باور نمي شود!
پ.ن:فاتحه اي براي مادر بزرگم بفرستيد.
به این جمله دقت کنید:
(( هجوم تبلیغات معاویه، در سه منطقه کوفه، ساباط و میدان جنگ به طریقی بود که یاران و سپاهیان حسن بن علی(علیه السلام) قافیه را باخته بودند و کار جنگ را تمام شده میدانستند، به همین علت بود که بسیاری از ادامه جنگ سر باز زدند و عده ای دیگر نیز خود فروشی کردند و به سپاه معاویه ملحق شدند و اینچنین شد که عده کمی با امام ماندند....))
هوا آرام، شب خاموش، و من بیدار و زمان خواب، راه آسمانها باز ومن عجیب بسته شده ام به زمین!
مقابلم او و روبرویش من، و نگاهش گره خورده به چشمانم، وجودم همه آتش، نگاهم همه حیرت،اندرونم همه حسرت، طاقتم همه طاق و نگاهم همه اشک، لب هایش از هم جدا و گوش هایم تشنه ی صدایش، از من جدا و وجودم همه تمنای دستانش،لب هایش به سویم و نگاهم سویی دیگر، همه وجودش برای من و من جدا از او! جمع همه ی "هم" های هم و بدون هم، من با او و بدون او، او با من و بدون من.
نهضتي كه بنيانگذارش حسن(عليه السلام) و حسين(عليه السلام) رهبرش، عباس علمدارش، علي اكبر شهيدش...
پرچمدارش زينب و يادگارش سجاد(عليه السلام)، و هشت معصوم ديگر ادامه دهنده ي راهش.
و چنين نهضتي به حق ماندگار خواهد بود.
به دشمنان بگوييد هر كاري مي خواهند انجام دهند . تلاششان بيهوده است! اين نهضت نابود شدني نيست!
پ.ن: این نوشته را برای بزرگترهانوشتم.بچه ها نخوانند!
برف می بارد... دلم در میان برف ها بازی می کند و آدمکی می سازد.آدمکی نه از جنس آدمها.
برف ها یک به یک بر روی زمین جا خوش می کنند و من به فکر رفتن هستم،
خواهم رفت، به جایی که قدمی نباشد برای له کردن برف ها، به جایی که برف ها با خیال راحت روی زمین بنشینند!
به جایی می روم که دلی را لگد مال نمی کنند. جایی که دل ها راحت بر زمین دل های دیگر جا خوش می کنند.
می خواهم به جایی بروم که اینجا نیست. می خواهم بروم به هرجایی جز اینجا.
پ.ن: ما تو همدان اولین برف رو (هر چند خیلی کم بارید) دیدیم! شش مون حال اومد.
خدایا شکرت...خدایا خیلی مخلصیم/خیلی نوکرتم خدا...
شكر مي گويم تو را و از تو ممنونم، بابت هديه ي امروزت و همه ي هديه هايت.
پ.ن: اين كه هديه ي خدا به من چي بوده بماند. اما اين متن رو نوشتم، تا ازش تشكر كنم.
پ.ن بعدي: به هرحال هر جوري كه ميتونيم بايد شكر نعمت كنيم ديگه!
پ.ن بعدي تر:خدايا من وقتي به كسي كمك ميكنم يا هديه اي به او ميدهم از او توقع ندارم تا كمكم را و هديه ام را جبران كند. تو هم اين توقع را از من نداشته باش.
پ.ن بعدي تر تر: امروز بعد از شنيدن آن خبر خوب و رسیدن هديه ي خدا به دستم،به شکرانه پنجاه تومن(پنجاه تا تك تومني!) انداختم صندوق صدقات. خدا به اندازه ي يك بی نهایتم كرمش به من هديه داد(با تمام بزرگي هديه اش) و من به اندازه تمام کرمم جبران کردم! خدایا حساب بی حساب!
و در آخر بازهم خدایا ممنونتم.
پیرزنی غر غرو از خیابان رد شد!
.
.
به نام او،
و من همان روز اول بود که تو را دیدم، همان روز اولی که تمامی آدمها در صفوف منظم و مرتب در مقابل خدا ایستاده بودند،
و من همان روز اول تو را دیدم....
بی ربط نوشت: صبح زود ، خواب آلود و درب و داغون به سمت دانشگاه در حرکت بودم،در خیالات خودم به سر می بردم و از یک تخم مرغ به ماشین های آخرین سیستم و خانه های آن چنانی و پول و دنیا و قدرت و... رسیده بودم.
یا اینکه اینقده به فکر عیب و ایرادای من باشی که عیب و ایرادای خودت از یادت بره....
که خار رو تو پای من ببینی و نیزه رو تو چش خودت نه!
می ترسم اینقده سرگرم دیگران بشی که خودت رو یادت بره...
می ترسم اینقده سرت گرم خوبیات بشه که بدیات از یادت بره!
و اینقده بدیام تو چشت بزرگ بشن که خوبیام رو از یاد ببری...
می ترسم غرور جای تواضع رو بگیره و کینه جای محبت رو...
چرا عادت نداری خوبیای دیگران رو هم ببینی؟
چی دارم می گم من؟ بابا یه کم آدم باش دیگه خیار...!
مسجد گوهر شاد روبروی گنبد طلا، دست به سینه و مودب روی ویلچر و مردش در کنارش، گریه می کرد و با امام رضا نجوا می کرد، و گریه می کرد،و گریه می کرد، رو به مردش گفت: ((برایم دعا کردی؟))
مرد که معلوم .....
جواد جان، سلام، حال و احوالت چطور است؟ از دوستانمان چه خبر؟ از شهدا؟ از بهشت چه خبر؟ ببینم رفیق! آنجا مخ چند تا حور العین را زده ای؟
یا نه بهتر بگوییم
((هیچکس "همراه" نیست، "تنهای اول" ؛ دارنده بیشترین مدعی "انتظار" در دنیا!))
.
.
قرآن بر سر نی یا به زیر دست و پا چه فرقی می کند؟ ما عادت کرده ایم به این بی حرمتی ها!
قرآن بر سر نی یا به زیر دست و پا چه فرقی می کند؟ مهم آن است که قرآن ناطق را بشناسی و تن به حکمیت ندهی،
درست است که دلمان ......
- همه اومدن؟ جلسه رو شروع کنیم؟
- فکر کنم همه ....همه اومدن!
- چشم نیومده جناب رئیس!
.
.
.
زندگی فیلم است، زندگی فیلم نیست!
زندگی فیلم نیست که آخر کار همه چیز به خوبی و خوشی تمام شود، زندگی می تواند آخرش خوش نباشد همچون شاهنامه! زندگی فیلم نیست که قهرمانانش به هر چه که می خواهند برسند! بعضی اوقات قهرمانان زندگی به هیچ کدام از خواسته هایشان نمیرسند!
زندگی فیلم نیست که آدم های بدش ..............
به نام خدا
سلامی دوباره، در خدمت شما هستیم با گزارش نیمه دوم بازی تیم ثواب و گناه، قابل توجه بینندگان و شنوندگان و خوانندگانی که تازه به جمع ما ملحق شدن باید خدمتتون عرض کنم که هر دو تیم در یک بازی هیجانی و جذاب چهار بر چهار مساوی هستند.و این در صورتیه که سقوط تیم گناه به جهنم قطعی شده و تیم ثواب در صورت برد تنها با فاصله یک گل راهی بهشت می شه و در صورت باخت حتی با فاصله یک گل او هم همراه با تیم گناه به جهنم سقوط می کنه.
به نام خدا
از ابتدای تاریخ بشریت از آدم ابوالبشر گرفته تا نوه عموی پسرخاله مادر بزرگ برادر یکی از دوستان دوستانم - که همین امروز قدم به عرصه ی این دنیای فانی گذاشته – اتفاقات عجیب و غریب فراوانی تاریخ ما انسان ها را دستخوش تغییرات کرده.....
.
.
توضیح در مورد صلح امام حسن در یک خط و دو خط و یک صفحه و دو صفحه امکان پذیر نیست توضیح بیشتر ودقیق تر در مورد زندگی امام کریم باشد در کتاب یک قدم تا کربلا
در مقابل هجمه های وسیع مهاجم ، ضروری ترین و لازم ترین کار دفاع است.
اعوذ با الله من الخواص الرجیم
به نام خداوند دانا
اشتباه نکنید.من یه "نویسنده" هستم نه یک "سیاستمدار". نمی خوام از سیاست بنویسم. سیاست کار من نیست.سیاست روحم رو آزار میده. نمی خوام از سیاست بگم، امروز می خوام داستانی رو براتون تعریف کنم که همتون اونو شنیدید اما احتمالا روش فکر نکردید. و در ادامه هم به قول حاج کاظم"تفسیرش باشه با اهلش".......
خدایا،خداوندا! چرا عاشق نیستم؟ چرا هیچ عشقی مرا به خروش در نمیاورد؟
مدتهاست دلم ساکن است. روی دلم را خاک گرفته!
خدایا خداوندا! دلم تکانی نیاز دارد، زلزله ای نیاز دارد...............
معشوق عزیزم، سلام.
حالت چطور است؟ منم عاشقت، منم منتظرت،لیلای من، منم مجنونت!
معشوق عزیزم......