نامه علنی به خدا
به نام تو شروع می کنم یا ارحم الراحمین
شرمنده ام، حق بندگی ات را به جا نیاورده ام هیچ، گناه پشت گناه ردیف کرده ام و به سویت روانه کرده ام، آنقدر توبه شکستم که دیگر آبرویی برای توبه نمانده، آنقدر بین تو و شیطان ؛ شیطان را انتخاب کردم که شیطان هم شرمنده شده است. دشمنی شیطان برایم عیان و لطف تو عیان تر، ولی نفهمی من از هر دوی اینها عیان تر تر!
آنقدر شیطان را شاد کرده ام و تو را ناراحت، که گویی شیطان معبود من است، آنقدر حرف شیطان را گوش کردم و از سخنان تو نافرمانی که گویی بنده ی شیطانم نه تو!
و تو آنقدر بزرگی که تا به حال همه گناهانم را نادیده گرفتی و خدایی ات را هر روز بیش از پیش به من ثابت کرده ای،
می توانستی طشت رسوایی مرا بریزی و برایم آبرویی نگذاری، اما هر روز بر آبرویم افزودی،
می توانستی در حین گناه کردن هایم مرا از این دنیا به دیاری دیگر ببری و فرصت توبه را از من بگیری، اما این کار را نکردی و فرصت دادی ومن لافهم به جای اینکه از فرصت های تو استفاده کنم، فرصت ها را به غصه تبدیل کردم و باز به نافرمانی تو پرداختم و تو چه بزرگوارانه باز هم به من فرصت دادی...
خدای من ، معبود من، عشق من! درست است که عاشقی را هنوز یاد نگرفته ام، اما من بنده ی تو هستم، ذلیل ترین و کوچکترین بنده ی تو، و تو هم بزرگترین خدایی و اصلا تنها خدایی، آنقدر بزرگی که هیچ کس به بزرگی تو نیست، آنقدر قدر تمندی که کسی به قدرتمندی تو نیست، و آنقدر بخشنده ای که کسی به بخشندگی تو نیست،
اگر خدای بزرگ و قدرتمند و بخشنده ای چون تو از بنده ی کوچک و پست و حقیری مثل من نگذرد که نمی شود! تکلیف این بنده ی حقیر و ذلیل چیست؟
خدایا هیچ کس قدرت مقابله با تو را ندارد و اگر می بینی گاهی و یا حتی بیشتر از گاهی گناهی می کنم، از روی جهل و نادانی من است. خدایا این جهل انسان کش را از من دور کن و به معرفت و شناخت خودم و خودت تبدیل کن.
خدایا من بنده ی تو هستم و ممکن است این عقل ناقص و این اختیار جنون آور مرا به گناه بکشد، اما بزرگی تو این چنین حکم می کند که از ما درگذری، بزرگی ات حکم می کند که همیشه از حق خودت درگذری،
خدایا من که کمترین بنده ی تو هستم هر گاه به یک انسان ضعیف تر ازخودم – از هر لحاظ (منظور ضعف دنیایی است، وگرنه از لحاظ آخرتی ضعیف ترین مخلوق خدا من هستم) – می رسم، همیشه از حق خودم می گذرم و گذشت می کنم، حال تو که خدایی ، تو که بزرگترین وجود ممکن الوجودی نمی خواهی برای همیشه از حق خودت نسبت به این کمترین ذلیل و علیل و حقیر بگذری؟
از این ها گذشته می دانم که تو آخرش از من می گذری و مرا می بخشی، اما ناراحتی ام از این است که نافرمانی تو را کرده ام، تو بزرگی و می بخشی. اما من نباید بفهمم و گناه نکنم؟ این است که مرا آزار می دهد. خدایا از من راضی باش، من حاضرم هر کاری برای رضایت تو کنم. اگر با به آتش انداختن من و عذاب و بلا فرستادن از دست من راضی می شوی من حرفی ندارم، اگر توانستی خودت را راضی کنی که به خاطر یک گناه کوچک – در مقابل بزرگی بی نهایت تو- یک بنده ی کوچک را عذاب دهی، باشد من حرفی ندارم!
خدایا هر کاری که کردم دیگر گذشته و کاری نمی شود کرد، اما می خواهم بازهم توبه کنم و می خواهم که بازهم گناهانم را نادیده بگیری!
یا الله، یا الله ، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله ، یا الله، یا الله
یا ارحم الراحمین
خدایا شاهد باش که من ده بار تو را صدا کردم!
پ.ن: در روایات آمده هرکس خدایش را سه بار صدا بزند، حتی اگر خیلی گناهکار باشد خداوند جواب او را می دهد و از او می گذرد و اگر ده بار خدا را صدا بزند خدا نه تنها از گناهانش می گذرد بلکه به ملائکه می گوید: من از بنده ام راضی شدم، هر چه می خواهد به او بدهید.
نقل به مضمون عرض کردم.
البته از خدایی که من میشناسم همین هم انتظار میرود، شما فکرش را بکنید اگر مثلا مادرتان از شما ناراحت شود-ناراحت ترین حد ممکن را در نظر بگیرید- بعد از کلی صدا کردنش و ببخشید گفتن بالاخره از شما راضی می شود و امکان ندارد که شما را نبخشد، او که مادرتان است شما را بالاخره می بخشید حال خدایی که ارحم الراحمین است، خدایی که می گوید محبت صد قسم دارد و یک قسمتش را برای همه ی عالمیان قرار دادم و 99 قسمتش را برای خودم! حال امکان دارد این خدای به این مهربانی بعد از سه بار صدا زدن ما را نبخشد؟ من که می گویم بعد از همان یکبار صدا زدن ، ما را می بخشد، فقط ما باید قصد کنیم و به درگاهش باز گردیم.
خدا که خدایی اش حکم می کند حق خدایی اش را به جا بیاورد! امیدوارم همه ی ما و همه ی شما بتوانیم حق بندگی خداوند را به جا بیاوریم، و به همین یکبار و سه بار و ده بار گفتن ها قانع نشویم.
کوتاه سخن خدایا به حق همه ی بنده های خوبت قسمت می دهم، شتر دیدی ندیدی!
پ.ن.۲:راستی؛ سال نو همگی مبارک
اینجا سایه بانی است برای فرار از گرمای سوزان سکوت و بی خیالی که تنمان را عجیب سوزانده!