پیش نوشت: دوست و برادر گرامی، حضرت حاج آقای کارکن( دام ظله العالی)، با تشکر از راهنمایی های گاه و بیگاهتان، تغییری در متن (شکلات) انجام دادم! در ضمن برای انتقاداتتان که قطعا از روی دلسوزی است کمال تشکر و قدر دانی را دارم! کاش کمی دوستان دیگر هم یاد بگیرند!

اینجانب بدون هیچ ادعایی منتظر خیل انتقادات و پیشنهادات دوستان عزیز هستم! و امیدوارم ایشان متون اینجانب را با دیده انتقادی بخوانند و ایرادهایش را به بنده بفرمایند تا حقیر به اصلاح آن بپردازم!

قرار بود این وبلاگ محیطی باشد برای نوشتن دوستان و انتقاد کردن از نوشته های آنان ، اما من کمتر انتقادی در این باب مشاهده کرده ام، لذا خواهشمند است از تعریف و تمجید اکیدا خودداری نموده و به نقد اینجانب بپردازید. با تشکر! 

سر ظهر تصمیم گرفتم بروم نماز ظهر را در مسجدی و به جماعت بخوانم، تقریبا در دور و اطراف خوابگاه ما دو مسجد کوچک وجود دارد و به جز این دو در تمام این محل من مسجد دیگری مشاهده نکرده ام، علی ای حال، ابتدا به سوی مسجدی که به خوابگاه نزدیک تر است به راه افتادم، شما بگو من با چه صحنه ای مواجه شدم؟ صحنه ی عجیبی؟

آری، با صحنه عجیبی مواجه شدم، درب مسجد بسته بود، صحنه از این عجیب تر؟ که درب خانه خدا بسته باشد؟ چه معنی دارد درب مسجد بسته باشد؟ ایراد کار کجاست؟

گردنمان از مو باریک تر به سوی مسجد دیگری به راه افتادم،

از بخت خوب ما این مسجد باز بود و منتی به سر ما گذاشتند! سرتا سر مسجد که البته بسیار کوچک بود، نهایتا دو صف( آنهم نیمه کاره) آن هم همه پیر مرد، مسجد را پر کرده بودند، پیشنماز یک پیر مرد قد خمیده و درب و داغان بود، البته این که می گویم درب و داغان ، اشتباه نشود! از لحاظ جسمی می گویم، زیرا که بنده ی خدا اصلا نمی توانست بایستد...

قامت بستم و نماز را شروع کردم و پیر مرد نمازش را چه طولانی می خواند، با خودم به این فکر فرو رفتم که چرا از جوانان خبری نیست؟ قطعا این پیرمرد از جوان های دوره ی پهلوی است، او جوانی اش را هنگامی گذرانده که حداقل حکومت، حکومت اسلامی نبوده، به نظر شما ایراد کار کجاست؟ چرا جوانانی که در یک حکومت اسلامی بزرگ شده اند به مراتب اعتقادات ضعیف تری نسبت به نسل قبل از خود دارند؟ ایراد از حوزه است یا دانشگاه؟ یا از مدرسه؟ یا از خانواده یا نه حتی از حکومت؟ با اجازه ی شما من می خواهم بگویم ایراد به همه ی اینها که نام بردم وارد است. آیا یک خانواده همانقدر که به چه میدانم مسواک و خواب و خورد و خوراک بچه اهمیت میدهد به نماز بچه هم اهمیت میدهد؟(البته هستند خانواده هایی که اهمیت می دهند! ) و من 60 یا 70 درصد این مشکل را از سوی خانواده ها می دانم! و به عبارت بهتر نسل گذشته! بعد از آن هم من بقیه ایراد را به مدارس و معلم ها وارد می دانم (که با اندک اغماضی آنها هم در خیل نسل گذشته می گنجند) ، و با اجازه شما از گناه حکومت و حوزه های علمیه می گذرم. که وارد شدن در این حیطه.... استغفرالله!

من می خواهم مقایسه ای کوچک بین نسل خودم و نسل قبل از خودم(نسل پدرم) انجام دهم، فاصله ای ناگزیر بین این دو نسل افتاد و هر چه که توانست فاصله ای عمیق از هر لحاظ بین یک پدر و یک پسر انداخت!

یکی از اتفاقات عجیب عصر حاضر که نمونه ای در تاریخ ندارد،(یا اینکه لا اقل من نمونه ای از آن را در تاریخ ندیدم) بحث فاصله ها ست! و نه فاصله طبقاتی و نه فاصله معمولی بین دو انسان! فاصله ای بین دو نسل! و نه یک فاصله ی معمولی که از یک فاصله عمیق صحبت می کنم!

تمام شادی ها و اوقات فراغت نسل امروزی و نسل پیشین، تمام روزمرگی های زندگی من و پدرم، همه با هم فرق می کند،و نتیجه این فرق ها و این تفاوت ها یک فاصله ی عمق دار بین این دو نسل شده است! و شاید یکی از مهمترین عوامل این تفاوت ها سرعت پیشرفت علم و تکنولوژی باشد! در این چند سال اخیر، سرعت حرکت و پیشرفت مملکت ما بیشترین اوج خودش را داشته است، و برای اینکه عقب ماندگی های بسیار خود را جبران کند، با تمام سرعتش رو به پیشرفت حرکت کرده و می کند، و باید هم اینگونه باشد، و متاسفانه هیچگاه و در هیچکجا به بازتاب ها و بازخورد های این حرکت سریع دقتی نشده است! چاره ای نیست، حرکت باید سریع باشد، اما باید دقت هم داشت ممکن است خیلی ها نتوانند با این حرکت سریع خود را وفق دهند، چه می خواهم بگویم؟ نسل ما سرعت را پذیرفته و با آن حرکت کرده و گام به گام همراه با علم و تکنولوژی قدم برداشته زیرا که اصلا خودشان با این علم ها و تکنولوژی ها بزرگ شده اند و با پوست و خونشان عجین شده است!، اما باید قبول کرد که نسل پیشین اصلا نتوانسته خود را با این حرکت وفق دهد. و عدم هماهنگی نسل پیشین با مدرنیته و تکنولوژی های فراوان و در مواردی جهل و (به بیان بهتر) عدم درکشان از وضع زمانه  سهم به سزایی در ایجاد این فاصله داشته است،البته این که می گویم ایرادی نیست! نه اینکه ایراد نباشد، اما من به زعم خودم به نسل گذشته حق می دهم، زیرا نسلی که در شرایط جنگ و بحران و بی سوادی بزرگ شده است، حالا باید با هزاران علم و تکنولوژی روز دنیا خودش را وفق دهد، قطعا سخت است، و همه ی ما می دانیم که قدرت یادگیری در سنین بالا خیلی کم تر از قدرت یادگیری در سنین جوانی است! بحث را از یک منظر دیگر پی می گیرم!

نسل پیشین فوق العاده نسل معتقد و پایبند به اعتقادات  است! اما متاسفانه عموما هیچ دلیل و برهانی برای این اعتقاداتشان ندارند، و در مقابل نسل امروزی نسلی فوق العاده منطق گرا و عقل گرا، که بدون عقل و منطق و دلیل مشخص و محکمه پسند هیچ امری را قبول نخواهند کرد، و به بیان بهتر تا چیزی را قبول نکنند اعتقادی به آن نخواهند داشت، و متاسفانه این روحیه نسل امروزی باعث گردیده که نسل گذشته این نسل را ، نسلی سست عنصر و بی اعتقاد تلقی کند، البته منکر این قضیه نخواهم شد که نسل ما در اعتقاداتش کمی کاهلی می کند!

اجازه بدهید یک خاطره تعریف کنم، روزی در یکی از مسجد های شهر تهران به نماز جماعت ایستاده بودم که متوجه غوغایی در پشت سرم شدم، غوغای عده ای جوان بود که در انتهای مسجد نشسته بودند و بدون مراعات حرمت مسجد و نماز جماعت با صدای بلند حرف می زدند و می خندیدند، این هیاهو تا انتهای نماز جماعت ادامه داشت و هیچ کدام از آن جوانان نماز نخواندند! بعد از نماز چند پیر مرد از نسل گذشته با حقد و غضب فراوان به سوی آن جوانان رفتند و بدون مراعات حرمت خانه ی خدا صدا ته گلو انداختند و به تخطئه نسل امروز پرداختند، نسل امروز هم ساکت و به حرمت ریش سپید نسل گذشته سکوت کردند و حرفی نزدند،

بعد از اتمام داد و بیداد، جوانی پرسید: مگر چه شده حاج آقا؟پیر مرد گفت: چرا نماز نمی خوانید؟ جوان هم بلافاصله و بدون هیچ تفکری با بغض و عصبانیتی که قصد مخفی کردنش را داشت پرسید: حاج آقا چرا باید نماز خواند؟

پیر مرد انگار که یک کافر ملحد دیده باشد نگاهی کرد و بعد از سکوتی کوتاه، سری تکان داد و گفت: "گلی به جمال خانواده تان!"  و رفت... آری رفت!

این است که می گویم جهل، یا عدم آگاهی! وقتی همان پیرمرد اگر بخواهد تبلیغ مسواک زدن بکند، قطعا هزاران دلیل و مصداق می آورد که مسواک خوب است و دندان را سالم نگاه می دارد و بوی دهان را خوب می کند و غیره و ذلک! اما وقتی در مورد مسائل اعتقادی سوالی پرسیده می شود، که مثلا(( آیا اصلا خدایی وجود دارد)) نه تنها هیچ جوابی برایش ندارند، که در اکثر موارد سوال کننده مطرود خواهد شد و هزاران انگ و برچسب ملحد و کافر و بددین به او می چسبانند!

و این نوع اخلاق و عکس العمل است که نسل منطق گرا و عقل گرای ما را بیش از عقل گرا بودن، گرفتار لج و لجبازی می کند، و به همین راحتی عقل جایش را به لجبازی می دهد، حالا اگر هزاران نفر دیگر با هزاران عقل و دلیل و منطق ، خوبی نماز را ثابت کنند، خوبی حجاب را ثابت کنند، یا نه حتی وجود خدا را به اثبات برسانند، دیگر فایده ای ندارد و به خاطر یک حرکت اشتباه یک نفر از نسل پیشین این اتفاق تلخ خواهد افتاد!

من قصد هیچ گونه دفاع یا تخطئه افعال هیچ کدام از دو گروه را ندارم! فقط می خواهم یکی از خاطراتم را برای شما نقل کنم که مطمئنا تنها مصداق این موضوع نیست که بل و قطعا می توان در نود درصد از روابط این دو نسل مصداق آن را پیدا کرد!

دو نسلی که فاصله ای کمتر از بیست سال اما بیشتر از صد سال! آنان را از هم جدا و متمایز کرده است!

جوانان و نسل جدید هر ایامی از ایام تاریخ، هیچگاه نمی تواند بدون استفاده از تجارب نسل گذشته راه به جایی ببرد، و همواره نسلی موفق بوده که از تجارب نسل گذشته اش استفاده کرده باشد. و قطعا هیچ نسلی بدون اشتباه ظاهر نخواهد شد، آری نسل ما نسل پر اشتباهی است، اما آیا نسل گذشته معصوم و عاری از هرگونه اشتباه و گناهی بوده است؟ آیا نسل گذشته جوانی نکرده است؟ نسل گذشته وظیفه دارد که نسل امروز را راهنمایی کند و بر گردن نسل امروز است که به سخنان و راهنمایی های نسل قبل از خودش گردن نهد، لکن  راهنمایی هایی از روی عقل و تدبر!

نوشته هایم را به پایان می برم و بیش از این اضافه گویی نمی کنم اما فقط یک سوال، آیا در این ماجرا که نقل کردم بهتر نبود نسل پیشین، با اخلاق نیکوتری و با عقل و منطق بیشتری با جوانان برخورد کنند؟ جوابش به عهده شما!                                                                                                                   

ندا: شده ای مثل همه ی این آدم ها که این روز ها کارشان شده شعار دادن و حرف مفت زدن، تو را چه به این حرف ها، اگر همه ی ما انسان باشیم، خودمان کار مان را انجام میدهیم، آخر یک نماز خواندن هم دیگر این همه آسمون ریسمون داره؟ شما بگویید!؟