در خلال جنگ تحميلي ،ايده افزايش جمعيت  از طريق مجاري بعضا رسمي و مبلغان مذهبي و امامان جماعت مساجد در بين مردم ترويج  شد.

هدف از ترويج اين عقيده ،افزايش سربازان اسلام و انقلاب و ايران ،ذكر مي شد.

مدافعان اين نظريه در ذهن خود جنگ را خيلي طولاني تر از

آنچه كه در واقعيت به وقوع پيوست مي پنداشتند.

و اعتقادشان اين بود كه افزايش جمعيت به خودي ِ خود اقتدار نظام و كشور را به همراه خواهد داشت.

عقيده فوق به نظر نگارنده تا حدودي درست است.افزايش جمعيت

مسلمان و كاهش جمعيت غير مسلمان و به موازات آن كمبود نيروي كار و پير شدن جمعيت و مهاجرت معكوس در كشورهاي اروپايي ،سيستم هاي دانشگاهي ِ غرب را بدان واداشت كه با مطرح كردن ايده ي كاهش جمعيت ،مانعي باشند براي پيشرفت ِ

روز افزون كشورهاي اسلامي كه تحت تاثير انقلاب اسلامي مردم ايران تازه از خوابِ غفلت بيدار شده بودند.

اما در داخل مزرهاي اتفاقي كه نبايد ،افتاد...

 و آن اين بودكه اين تشويق جامعه به افزايش زاد و ولد و ازدواج در سنين پايين كه ناشي از حاكم شدن درست و صحيح

اصول اسلامي در بين مردم بود،بيشتر از اينكه ناشي از كار كارشناسي شده باشد تحت تاثير هيجانات آن روز بود.

و شد انچه كه نبايد...

افزايش عجيب و غريب جمعيت كه هرم جمعيتي كشور را به طور غير قابل و صفي عوض كرد،باعث كمبود هاي بسياري

در تمامي زمينه ها از جمله اموزش و پرورش و نظام جامع بهداشت گرديد.همان جمعيت كودك ِ مياني ِ دهي شصت

شد جوان امروزي كه مدام اعتراض مي كند به كمبود كار

و مسكن و نبود شرايط ازدواج...

و دوباره ازدواج...

و اما انچه كه محمود احمدي نژاد را وادار كرد تا دريك

برنامه تلويزيوني رسما به اين جمله اعتراض كند اين بود كه

در حال حاضر كشو ر با يك بحران جمعيتي روبروست.

افزايش سن  ازدواج و به تبع ان كاهش ميل زوج هاي جوان

به بچه دار شدن رفته رفته كشور در حال توسعه ي

جمهوري اسلامي ايران را به روندي دچار مي سازد

كه امروز المان و چند كشور اروپايي دچار آن شده اند.

يعني به طور عملي خواهش و التماس دولت و حتي تشويق هاي فزاينده ي مالي براي ازدواج و بچه  دار شدن كه با اقبال

عمومي مردم همراه نبوده است.واين روند كشور را به جايي

مي رساند كه عملا از ايران تا 40 سال بعد نامي باقي نماند.

اما بايد به احمدي نژاد گوشزد كرد كه اين ايده بايد به طور

كارشناسي شده و نه احساساتي (مانند همان دهه ي شصت)

و به طور موازي با كوچ جمعيت از تهران به ديگر شهرها و البته

با تخصيص امكانات به شهرهاي كوچك و رونق بخش كشاورزي

انجام شود.

ونكته ي پاياني اينكه رييس جمهور استراتژيس نظام نيست

و مجري كلان و كلي سياست هاي ابلاغي است.

پس دولت و شخص رييس جمهور اين ايده را به طور قانون و سياست و البته از خامي ِ نسبي در بياورند تا دوباره گرفتار

هيجانات و سياست هاي مقطعي نشويم.