کالو
من هم نمي دانستم كالو چيست؟ يا كيست؟ اما در معدود برنامه هاي خوب تلويزيون كالو را شناختم و اگر بخواهم بهتر بگويم كالو را احساس كردم.
كالو روستايي است در نزديكي بوشهر كه يك خيابان دارد و منتهي مي شود به مدرسه و سرانجام دريا. به نظرم اين روستا تا سال 1381 از مناطق بسيار محروم بوده اما نه به خاطر نداشتن جاده يا مدرسه يا ... بلكه به خاطر نداشتن يك جوان پر شور و مخلص مثل عبدالمحمد شعراني!
عبدالمحمد شعراني در سال 1381 به عنوان سرباز معلم وارد اين روستا مي شود و به اين روستاي 35 نفره جان تازه اي مي بخشد روستايي كه در ابتدا جاده ، مدرسه و بسياري از چيزهاي ديگر را نداشت، اما حالا دارد...
احساس مي كنم از وقتي كه با شعراني آشنا شدم كمي به خودم اومدم و خودم رو موظف مي دونم كه اون رو به تمامي جوانهاي ايراني و حتي خارجي معرفي كنم. جواني كه هم اكنون خود را خوشبخت ترين انسان دنيا مي داند و به تمام آرزوهايش رسيده است .
در كودكي آرزو داشت كه رئيس جمهور شود و الان رئيس جمهور كالوست!، جواني كه در كودكي آرزو داشت نويسنده شود تا حال كتابدار محلشان را بگيرد و الان نويسنده كتاب "قصه ي كوچكترين مدرسه دنيا" است! و جواني كه روزي آرزو داشت معلم شود تا پا جاي پاي معلم انشاء شان بگذارد حالا معلم 4 دانش آموز كالوست!
شايد دانش آموزان اين مدرسه در تلوزيون هم چيزي به اسم كامپيوتر را هم نديده بودند اما امروز خودشان وبلاگ دارند و از كاليفرنيا برايشان ايميل مي فرستند.
كاش مي شد برق چشمان آن دانش آموزان را ديد كه چطور به بهترين معلم دنيايشان خيره شده اند...
اين آدرس دومين وبلاگ برتر دنياست (وبلاگ آقاي شعراني) اگر خواستيد سر بزنيد:
http://www.dayyertashbad.blogfa.com/
اما مقصودم از معرفي اين جوان ايراني نهيب زدن به خودمان بود.
وقتي كامنت يكي از عزيزان خواننده را ديدم كه نوشته بود "ارزش هرکاری به تداوم آن است، حیف از این همه عشق و استعداد که گاهی شل وسفت می شود. " متوجه شدم كه ما (البته با عرض معذرت) بسيار تنبل و تن پروريم، آخه چقدر تذكر بدن كه وبلاگتون رو به روز كنيد؟ چقدر ازمون سوال شده كه "چرا تو وبلاگ مطلب نمي گذاريد؟" و در پاسخ به همه اينها مي گوييم: "به خدا وقت ندارم" - "مي شه من هر 2 هفته يكبار مطلب بذارم؟" و ...
يادمون باشه كه بزرگي فرموده: "كسي كه مي گويد وقت ندارم، از بيكار ترين آدم هاي دنياست."
آخه كي مي خواهيم ياد بگيريم كه روي حرفمون بايستيم؟
به ياري خدا عزمم رو جذب كردم كه براي اين وبلاگ وقت بيشتري بگذارم و سعي مي كنم چندتا هندوانه رو با هم برندارم كه هيچكدومشون به سر منزل مقصود نرسن!
اینجا سایه بانی است برای فرار از گرمای سوزان سکوت و بی خیالی که تنمان را عجیب سوزانده!