به نام خدا

از ابتدای تاریخ بشریت از آدم ابوالبشر گرفته تا نوه عموی پسرخاله مادر بزرگ برادر یکی از دوستان دوستانم - که همین امروز قدم به عرصه ی این دنیای فانی گذاشته – اتفاقات عجیب و غریب فراوانی تاریخ ما انسانها را دستخوش تغییرات کرده.

اتفاقات ریز و درشتی که بعضی هایش را شنیده ایم و خیلی هایش هم به زباله دان تاریخ پیوسته و حتی به گوش نسل بعدی هم نرسیده چه برسد به ما...

اما در میان همه ی این اتفاقات اکثر جنگ ها و صلح ها بیشترین قسمت تاریخ را بخود اختصاص داده و بیشتر جنگ و صلح ها در تاریخ ثبت شده و به گوش ما رسیده! شما حتی تاریخ یک خاندان کوچک را هم در نظر بگیرید جنگ و صلح هایی که مابینشان اتفاق افتاده را همه در یاد دادارند. و شاید بشود گفت که حال و احوال فعلی ما نتیجه همه ی صلح ها و قیام هایی ست که ما بین گذشتگان ما اتفاق افتاده است. پس شاید بشود گفت جنگ و صلح مهمترین اتفاق بشریت بوده و هست.

و صلح و قیام و جنگ اگر درست و به موقع انجام شود می تواند باعث موفقیت بشریت شود، اما موضوعی که من می خواهم در مورد آن بنویسم این است که جنگ بهتر است یا صلح؟ یا قیام و دفاع بهتر است یا صلح؟ اگر قیام و دفاع را زیر مجموعه هایی از جنگیدن بدانیم، پس جنگ فی نفسه کار خوبی است، زیرا که دفاع از اعتقادات و قیام کردن برای اعتقادات- به شرط اینکه برای اعتقادات باشد- کار مقدسی است، همه ی ما می دانیم که قیام کار خوبی است و باعث پیروزی می شود حتی اگر منجر به کشته شدن ما شود.چون ما تاریخ زندگی حسین (علیه السلام) را خوب می دانیم، و همه ی ما حاضریم تا آخرین قطره ی خون بجنگیم اما زیر بار ذلت نرویم! چون مرگ با عزت را بهتر از زندگی با ذلت میدانیم، و این یک قاعده ای ایست که از حسین بن علی (علیه السلام) یاد گرفته ایم. با خودم فکر می کردم آیا صلح هم اینگونه است؟ یا برعکس قیام است؟

از همان کودکی سر کلاس املا و انشا هر بار به ما میگفتند متضاد کلمه ی قیام چیست میگفتیم: صلح! اما آیا واقعا صلح متضاد قیام و جنگ است؟

آیا هر جنگی و هر قیامی عزت آور و هر صلحی ذلت بار است؟

اگر گریزی در تاریخ اسلام و نگاهی گذرا به سیره معصومین داشته باشیم شاید به نتیجه ای عکس این قضایا برسیم!

شما میدانید چرا پیامبر صلح حدیبیه را قبول کرد؟ صلحی که باعث ناراحتی خیلی از مسلمانان شد. ناراحت از این بودند که چرا پیامبر اذن جنگ نمی دهد! رفتند و به پیامبر گفتند: می رویم میجنگیم و نهایتا کشته می شویم مردن بهتر از اینگونه زندگی کردن است اما پیامبر صلح را قبول کرد.

ایا شما میدانید چرا امام علی(علیه السلام) چندین سال با خلفای سه گانه صلح کرد و خانه نشین شد؟ مگر نمی توانست بجنگد و بر علیه این سه نفر قیام کند؟ نهایتش این بود که کشته می شد و با عزت شهید میشد. و آیا کشته شدن بهتر نبود تا اینکه با سه نفر که حقش را غصب کرده اند صلح کند. اگر از من است می گویم بی شک جنگیدن و کشته شدن راه درست است، اما امیرالمومنین کار دیگری انجام داد و صلح کرد!

اصلا میدانید چرا حسین بن علی(علیه السلام) ده سال بعد از زندگی امام حسن(علیه السلام) با معاویه صلح کرد؟ یا اینکه چرا همه ی 14 گوهر تابناک جهان هستی بیشتر عمر مبارکشان را در صلح به سر می بردند؟

و در آخر اینکه چرا حسن بن علی- سلام و درود خدا بر روان پاک و مطهرش- با معاویه صلح کرد.

پس نشان می دهد که صلح حتی در بسیاری از موارد راهگشا تر از قیام است و مهمتر !

در یک نگاه گذرا و سطحی به زندگی معصومین خیلی راحت و حتی بدون هیچ تاملی می توانیم بفهمیم که صلح یک امر ضروری در زندگی انسانهاست و بعضی اوقات صلح است که زمینه ساز یک پیروزی بزرگ و عمیق خواهد شد.

همانطور که صلح حدیبیه بود که باعث فتح مکه شد و این صلح ظفر مندانه ی امام مجتبی(علیه السلام) بود که باعث پیروزی امام حسین(علیه السلام) در کربلا شد.

و اگر کربلا را بدون صلح امام حسن (علیه السلام) و جدا از آن در نظر بگیریم کوتاهی بزرگی انجام داده ایم.

حرکت کربلا از آن زمانی شروع شد که امام حسن با معاویه صلح کرد و اولین شهید کربلا امام کریم حسن بن علی (علیه السلام) است.

خیلی ها در توجیه صلح امام حسن می گویند که ایشان یار نداشتند و اگر یار میداشتند هیچ وقت صلح نمی کردند. اما ما شیعیان عمیق تر از این حرفها باید فکر کنیم، درست است که حسن بن علی یار نداشت اما اوضاع زمانه اش پیچیده تر از این حرفها بود، که چه بسا من می گویم حتی اگر امام حسن(علیه السلام) یار هم داشت در آن برهه از زمان باز هم صلح می کرد.

امام حسن(علیه السلام) زمانی به خلافت رسید که بیست سال بود معاویه بر شام حکومت می کرد و در پایگاهی محکم به نام شام مستقر بود، شامی که از جان و دل طرفدار معاویه بودند. معاویه ای که زیر سایه بقیه خلفا و با هوش و ذکاوت و تلاش بسیار به یکی از بزرگترین حاکمان شهر های اسلامی تغییر شکل یافته بود و در دیگر بلاد اسلامی هم به این معروف شده بود که از قریش است و از خاندان پیامبر اعظم. آیا فکر میکنید نابود کردن چنین شخصی کار راحتی بود؟

آیا امام حسن می توانست به راحتی خودش را به کشتن دهد بدون هیچ نتیجه ی مشخصی؟ امام حسن با معاویه صلح کرد و اذهان عمومی را آماده ی قیام کربلا کرد. و با صلحش بر سر راه معاویه دشمنی نهانی از خود او ساخت که با دست خودش باعث سقوط خودش شود. و توانست دژ محکمی که معاویه برای خود ساخته بود به آرامی ویران کند. صلح برای معاویه به مثال یک شمشیربود که دو سر آن تیز و برنده بود....

توضیح  در مورد صلح امام حسن در یک خط و دو خط و یک صفحه و دو صفحه امکان پذیر نیست توضیح بیشتر ودقیق تر در مورد زندگی امام کریم باشد در کتاب یک قدم تا کربلا

البته این کتاب هنوز به چاپ نرسیده و حالا حالاها هم فکر نکنم به چاپ برسه. اما منتظر باشید.

اما اینکه چرا این مطالب رو نوشتم، راستش به مناسبت میلاد امام حسن(علیه السلام) می خواستم مطلبی تو وبلاگ بذارم که گفتم با یه تیر دو نشون بزنم و قسمتی از مقدمه ی کتاب یک قدم تا کربلا رو براتون بذارم که هم یه تبلیغی شده باشه و هم یه حرفی در مورد امام حسن تو روز میلادش زده باشیم. هرچند کم...