چه خوب می شد ...ای کاش....
چه خوب میشد کشاورز بودیم*زمین کشاورزی داشتیم*اما برج ساز نمی شدیم
چه خوب میشد شیر فروش بودیم*اما شیر آبکی به مردم نمی دادیم
چه خوب میشدنانوا بودیم اما یک شب هم بدون نان می خوابیدیم
چه خوب میشدبا آدمهای فراموش کار زندگی میکردیم اما فراموش کار نمی شدیم( هر چند که این طبیعت انسان است)
چه خوب میشد دم از شهادت می زدیم ولی شهادته دروغ نمی دادیم
چه خوب میشددروغ می شنیدیم ولی راست می گفتیم
چه خوب میشد با آدم های مثل همیشه گشت ولی مثل همیشه نشد
چه خوب میشدنقاش بودیم اما نقش و نگارمون عوض نمیشد
ای کاش فقط یکبار کنگره شهدا برگزار میکردیم ولی قوی و در حد شهدا برگزار میکردیم
ای کاش به جنوب میرفتیم ولی سوغاتی خرما و تمرهندی و کلاه و سبد حصیری و .....نمی آوردیم)
ای کاش به راهیان نور میرفتیم و همراهمان کتاب ((دا)) را هم می بردیم
ای کاش به اروند میرفتیم ولی خرید پنج شنبه بازاری نمی کردیم
ای کاش به اهواز میرفتیم ولی بار سفرمان همان هایی نبود که به شمال و چالوس میبریم
ای کاش به طلائیه میرفتیم ولی کودکان منتظر در کنار جاده و طلب آب کرده را نمی دیدیم
ای کاش به هویزه و مسجد جامع و فکه می رفتیم اما بد حجابی نمی کردیم
ای کاش اهواز را دوست داشتیم نه فقط به خاطر نفت و گازش
ای کاش دم از ولایت میزدیم ولی دل آقا را خون نمی کردیم
ای کاش به ساختما نهای دوکوهه نگاه میانداختیم و به یاد طرح مسکن مهر نمی افتادیم
ای کاش به دیدار آقا میرفتیم و چشمانمان کمی خیش میشد
وای کاش دل نوشته های من لایق گرفتن وقت گران بهای شما باشد
ای کاش که این سینه دری داشته باشد تایار ز دردم خبری داشته باشد/دوکوهه.... التماس دعا
اینجا سایه بانی است برای فرار از گرمای سوزان سکوت و بی خیالی که تنمان را عجیب سوزانده!