تنهای اول
"هیچکس تنها نیست"، جمله ای بود که به عنوان پیامک بر روی صفحه تلفن همراهم نقش بست. بعد از کمی تامل دیدم این جمله در ذاتش اشتباه است زیرا من کسی را می شناسم که تنهای تنهاست و به غیر از خدا هیچ کس را ندارد، شاید اگر او می خواست این پیام را بفرستد این چنین تغییرش می داد:
((هیچکس "همراه" نیست، "تنهای اول" ؛ دارنده بیشترین مدعی "انتظار" در دنیا!))
نمی دانم این چندمین جمعه ای بود که با هزاران شوق طلوع کرد و منتظر و ناامید غروب! نمی خواهم به مانند همیشه که می خواهند در مورد ظهور حرفی بزنند و بنویسند، حرفی بزنم و بنویسم! می خواهم عصر جمعه ای کمی با خودم خلوت کنم و درمورد ظهور فکر کنم، به سوال های بی جواب و فراوانی که در ذهنم نقش بسته: این که امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) کی ظهور خواهد کرد؟ به اینکه وقتی ظهور کرد چه کار هایی را انجام خواهد داد؟ یا اینکه الآن اماممان، مشغول به چه کاری است؟ کجای این دنیا ست؟ مدینه یا کربلا؟ یا همین تهران شلوغ و پر از گناه! دلم می خواهد بدانم زمانی که به قرآن اهانت می شد کجا بود و چه کار می کرد؟ دلم می خواست بابت این بی حرمتی به او تسلیت بگویم اما نمی دانم چگونه؟ نمی دانم آیا از من راضی هست یا نه؟ نمی دانم منتظرش بوده ام یا نه؟ دلم می خواهد بدانم کدام گوشه از این کره خاکی سر به سجده گذاشته و از دست ما گریه می کند و دعا میکند:
"خدایا به خاطر من... به خاطر من از اینان بگذر"
فکر اینکه تنهایی سخت است، تنهایی یک روزش هم سخت است، سخت است که هزاران مدعی انتظار داشته باشی و هیچ کدامشان برایت کاری نکنند،:من مطمئنم که او ظهور نخواهدکرد، می خواهم مقایسه ای کنم، روز بازگشت امام خمینی به ایران را با ظهور امام زمان!
روز بازگشت امام را نبودم و ندیدم اما آن هایی که بوند و شنیده اند اینگونه تعریفش می کنند:"هیچ وقت یادم نمی رود آن روزی را که امام می خواست به تهران بازگردد، همه ی ایرانیها چه ترک و چه کرد و لر وبلوچ و ... و چه مسلمان و یهودی و مسیحی و زرتشتی و... همه منتظر آمدنش بودند و هر کس به اندازه ی توانش کاری می کرد، کوچه را آب و جارو می کرد،لباس های تمیز می پوشید، از ساعت ها قبل همه آماده ی استقبال از امام بودند!"
و من می دانم این انتظار و این آمادگی مردم بود که امام را از فرسنگها دور تر به ایران آورد،
حال من حرفی نمی زنم، تو خود فکر کن که ما حتی یک هزارم آن آمادگی را برای ظهور امام زمان داریم؟ وقتی آمادگی اش نیست برای چه باید امام زمان ظهور کند؟ وقتی فقط کارمان شده حرف زدن، برای چه او باید بیاید؟ تا به حال شده یک جمعه به یاد اوباشیم و منتظر ظهورش؟ تا به حال شده صفای آمدنش جمعه ای کوچه ای باریک را آب و جارو کنیم؟ تا به حال شده جمعه ای لباس نویی بپوشیم و منتظرش بنشینیم؟ نه برادر جان! مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نمی آید، نه این جمعه؛ نه هزار جمعه ی دیگر، مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)زمانی می آید که ما آماده باشیم، با تمام وجود آماده باشیم، وقتی هیچ کداممان از نبودنش ناراحت نیستیم! برای چه باید بیاید؟
اصلا نیاید بهتر است، برای من که بهتر است، من که ظرفیت بودنش را ندارم!
گیریم که آمد و گفت باید به نبرد کفر برویم! آیا به همراهش میروم؟ با مال و زن و فرزندم چه می کنم؟ می توانم دوریشان را تحمل کنم؟ گیریم که آمد و گفت: تمام مقدساتت را نابود کن! آیا این کار را می کنم؟ آیا خودم را در مقابل امام کسی می بینم یا از یاران راستینش خواهم بود؟ فقط حرف می زنم یا عمل هم خواهم کرد؟ اما روزگار انگار روزگار حرف است! نه روزگار عمل! کی می خواهیم از خواب غفلت بیدار شویم؟ کی می خواهیم منتظر مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) شویم؟ بزرگی می گفت: اگر با آمدن "آفتاب" از "خواب" بیدار شویم، نمازمان قضاست. نزدیک است که آفتاب برآید، پس کی می خواهیم نمازمان را بخوانیم؟پس کی می خواهیم بیدار شویم؟
مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) امروز نخواهد آمد، اطمینان دارم که نمی آید، مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زمانی خواهد آمد که آماده ای باشد که آمادگی باشد، انتظار باشد که منتظری باشد، انسانی باشد که انسانیتی باشد.
به امید ظهورش! او خواهد آمد!اطمینان دارم که خواهد آمد.
اینجا سایه بانی است برای فرار از گرمای سوزان سکوت و بی خیالی که تنمان را عجیب سوزانده!