هوا آرام، شب خاموش، و من بیدار و زمان خواب، راه آسمانها باز ومن عجیب بسته شده ام به زمین!

 مقابلم او و روبرویش من، و نگاهش گره خورده به چشمانم، وجودم همه آتش، نگاهم همه حیرت،اندرونم همه حسرت، طاقتم همه طاق و نگاهم همه اشک، لب هایش از هم جدا و گوش هایم تشنه ی صدایش، از من جدا و وجودم همه تمنای دستانش،لب هایش به سویم و نگاهم سویی دیگر، همه وجودش برای من و من جدا از او! جمع همه ی "هم" های هم و بدون هم، من با او و بدون او، او با من و بدون من.