(( هجوم تبلیغات معاویه، در سه منطقه کوفه، ساباط و میدان جنگ به طریقی بود که یاران و سپاهیان حسن بن علی(علیه السلام) قافیه را باخته بودند و کار جنگ را تمام شده میدانستند، به همین علت بود که بسیاری از ادامه جنگ سر باز زدند و عده ای دیگر نیز خود فروشی کردند و به سپاه معاویه ملحق شدند و اینچنین شد که عده کمی با امام ماندند....))

ماجرا برای زمانیست که سپاه امام حسن (علیه السلام) در مقابل سپاه معاویه قرار گرفته و تقریبا این رویارویی به نقاط پایانی خود رسیده است؛

و معاویه نه تنها در سپاه امام که بل در همه ی قلمرو حکومت اسلامی شایعه ی صلح را پخش نموده است.

جاسوسان و کارگزاران معاویه همه جا را پر کرده بودند که چه؟ که ابامحمد با معاویه مذاکراتی راجع به صلح انجام داده؛ و این درصورتی بود که تا آن روز حتی یک کلمه هم بین دوطرف سخنی راجع به صلح مبادله نشده بود. وشاید بتوان یکی از عوامل پیروزی معاویه را – البته به ظاهر- همین تبلیغات مسموم بر شمرد.

وقتی جملات بالا را می خواندم به یاد انتخابات سال گذشته افتادم:

 تبلیغات جناح مخالف به حدی بود که من و دوستانم قافیه را باخته بودیم، اعتقادمان بر این بود که به حق هستیم، اعتقادمان برآن بود که جناح مخالف باطل است، اما تبلیغات به حدی شده بود که واقعا احساس می کردیم، جناح مقابل رای می آورد و شاید با اختلاف بالایی هم رای بیاورد.

خب اما بالاخره خدا خواست و جناح مقابل رای نیاورد و دست به اغتشاش هم زد و معتقد بود که در انتخابات تقلب صورت گرفته است.

وقتی نگاه به هجوم تبلیغات درانتخابات سال گذشته میکنم برایم هضم و درک جمله بالا راحت تر می شود. و با خودم فکر میکنم که اگر همین گروه در زمان امام مجتبی (علیه السلام) بودند شاید امام را محکوم می کردند که در جنگ تقلب کرده و دست به شورش و اغتشاش می زدند، چه بسا که در همان زمان همین اتفاق افتاد و بر علیه امام عزیز شورش کردند و سجاده از زیر پا یش و عبا از دوشش کشیدند و اسباب و اثاثیه اش را به غارت بردند و خنجر به پایش فرو کردند...

البته آن زمان حرفی از تقلب به میان نیامد، اما مهم نفس اغتشاش باطل بر علیه حق با مواضع و شمشیر حق است که حاصل شد...

و من باز به این جمله می رسم که تاریخ همیشه در حال تکرار است.